خلاصه داستان: فیلم فرشته ها باهم می آیند، این فیلم داستان یک روحانی جوان به نام احمد است که با همسرش لیلا در حالی با تنگدستی روزگار سپری میکنند که صاحب سه فرزند همزمان میشوند...
خلاصه داستان: فیلم فراری ماجرای دختر نوجوانی را روایت میکند که در پی آرزوهای واهی، از شهرستان به تهران آمده و چون جایی برای ماندن ندارد، شبها در بیمارستانها میماند. او با مرد مسافرکشی برخورد میکند و همراه میشود. مسافرکش با شنیدن صحبتهای دختر، در صدد کمک به او برمیآید...
خلاصه داستان: فیلم استرداد که داستان آن در سال ۱۳۳۲ میگذرد، یک درام تاریخی درباره اتفاقات جنگ جهانی دوم و ورود نیروهای متحدین و متفقین به ایران است. این فیلم به ماجرای غرامتی اشاره میکند که شامل یازده تُن طلا بود و باید توسط شوروی بابت بدهی از جنگ جهانی دوم به ایران پرداخت میشد...
خلاصه داستان: فیلم عشق و جنون ماجرای مردی میانسالی است که پس از گذشت سال ها از یک سوء تفاهم برای گرفتن انتقام به تهران آمده، او با دختر و پسر جوانی برخورد میکند که زندگی عاشقانه و آرامی دارند. تقابل ذهن مغشوش مرد میانسال با سادگی و معصومیت آنها، زندگیشان را آشفته میکند...
خلاصه داستان: بیتا، وکیلی توانا و متخصص در پروندههای طلاق، زندگی موفقی با همسرش حمید دارد. اما زمانی که حمید به واسطه شغلش با میترا آشنا شده و با او ازدواج موقت میکند و میترا از او باردار میشود، زندگی آنها دچار بحران میگردد. حمید با انکار بارداری میترا، ادعای وازکتومی میکند. دایی بانفوذ میترا، بیتا را وکیل او میکند تا حمید را تحت فشار قرار دهد و همین موضوع، بیتا را در مقابل واقعیت زندگی همسرش قرار میدهد و او باید برای ادامه زندگیاش تصمیم سختی بگیرد...
خلاصه داستان: احمد عزیزی، سرپرست بخش تعمیرات پالایشگاه آبادان، در حال آماده شدن برای مراسم خواستگاری دخترش سمیرا است. در همان روز، دختر دیگرش، ستاره، قصد سفر به تهران برای شرکت در جشن خداحافظی دوست دانشگاهیاش را دارد که با مخالفت شدید پدرش روبرو میشود. ستاره تصمیم میگیرد صبح بدون اجازه خانواده با هواپیما به تهران برود و ظهر برگردد، اما در بازگشت به دلیل کنسل شدن پرواز با مشکلاتی مواجه میشود. ستاره نزد عمهاش فرزانه میرود و در آنجا اتفاقاتی رخ میدهد که بحثهای عمیقی را میان اعضای خانواده ایجاد میکند و روابط آنها را به چالش میکشد...
خلاصه داستان: طوبی، مادر خانواده، در حالی که فرزندانش را برای رفتن به جشن عروسی خواهرزادهاش آماده کرده و آنها را به دست برادرش میسپارد تا به مراسم ببرد، خودش تنها نزد همسر جانباز قطع نخاعیاش میثم میماند. او در این شب خاص، با آخرین لحظات زندگی میثم روبرو میشود و اتفاقاتی برایش رخ میدهد که عمق فداکاری و عشق او را به تصویر میکشد...
خلاصه داستان: قصهٔ انسانها در هم تنیده میشود تا قطعات گمشدهٔ پازل زندگی پارسا، جوان 30 سالهای که بعد از مرگ پدرش دچار شرایط روحی نامساعدی شده، پیدا شود. او ناخواسته وارد کار مسافرکشی میشود و در مسیر خود با مسافران مختلفی روبرو میگردد که هر یک داستانی دارند. این تقابل با افراد گوناگون جامعه باعث میشود که او کمکم از انزوا خارج شده و به زندگی با امید بیشتری نگاه کند، با این امید که گاهی باید «دربست» برسی به انتهای راه، شاید انتهای این راه شروع قصهای باشد نه پایان تمام قصهها...
خلاصه داستان: عبدالسلام، مهاجر افغان، به همراه دخترش مرونا در یک کارگاه مشغول کار و زندگی است. مرونا عاشق صابر، یکی از کارگران کارگاه، میشود. زمانی که مرونا قصد رفتن از ایران را دارد، صابر بالأخره موضوع عشقشان را با عبدالسلام در میان میگذارد، اما با مخالفت شدید او مواجه میشود. در پایان، صابر و مرونا در کانتینر کهنه همیشگیشان قرار میگذارند تا چارهای پیدا کنند، اما ناگهان متوجه میشوند که کانتینر در حال پرس شدن است و سرنوشتی تلخ در انتظار آنهاست...
خلاصه داستان: شایان، وکیل مدافعی که در اکثر پروندههای قضایی پیروز است و اوج موفقیت را تجربه میکند، قصد دارد در آخرین پروندهاش موضوع را پیچیدهتر کرده تا منافع بیشتری به دست آورد. اما با ورود رؤیا که به عقد موقت شایان درآمده و افشای راز زندگی مخفیاش، اتفاقاتی در زندگی خصوصی او میافتد که شایان را دچار دوگانگی کرده و اعتبار کار و زندگیاش را در مرز فروپاشی قرار میدهد. او در موقعیتی مشابه پروندهای که روی آن کار میکند، قرار میگیرد...